استفراغ این ذهن آشفته
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید ؟؟؟؟

و چه خوش دل شده ایم ما همین اندیشه ....

 

 

+ استفراغ شده  سه شنبه سوم شهریور ۱۳۹۴ 11:9   نویدخان   | 

موج بعد از موج و باز هم موجی دیگر .... 

مشکلات را میگویم ، کسی چه میداند ؟ شاید باید پاچه هات را تا سر زانو بالا بزنی برای لذت خم که شده در این دریای مشکل قدم بزنی ... 

 

پ.ن 

f..ck the whole universe with it,s problems

+ استفراغ شده  دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ 14:54   نویدخان   | 

دارم برمیگردم

+ استفراغ شده  دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ 1:3   نویدخان   | 

عشق درد ایست .

و عشق بد دردی است ...

و کل زندگی هر انسانی پر است از این عشق ! عشق به همنوع ... عشق به زندگی ... عشق به دین و مذهب

...و عشقی که در همه ی اعضایت جریان دارد، مثل عشق ریه هایت به نفس کشیدن  و یا عشق قلبت برای

تپیدن و ذهنت برای فکر کردن.... و همه ی این عشقها هستند و از بس که هستند گاه فراموششان میکنی که

هستند ... درست مثل همین نفس کشیدن ، هست اما آنقدر هست که برایت عادی شده اما گر نباشد ...

نیستی ... و جریان ما این است . 


که عشق هم زهر است و هم پادزهر ، ... به زمینت میزند و از زمین بلندت میکند ... و باید باشی که بفهمی که

چه میگویم ... که ارکان این کائنات و هستی بر پایه عشق بنا شده است . وگرنه اگر آن خالق عاشق نبود ...

خودش را به زحمت نمی افکند و این کائنات را بوجود نمی آورد تا عاشقش باشد ، مینشست همان جا در عدم و

به راحتی لم میداد بر اریکه ی سلطنت الهی خویش و بود و بود و بود

درد هم عشق است و عشق هم یکنوع درد . دردی که به دل مینشیند ... و هرکسی لاجرم در زندگی خویش آن

را تجربه کرده است ، آنگونه که صبح جلوی آینه می ایستد و بخود میگوید (( مگر مریضی که در تب عشقش

اینگونه میسوزی ؟)) و همه ی وجود فرد به یکباره فریاد میزند آری !!! که عشق دردی است که رگه های شدیدی

از مازوخیست در آن وجود دارد که انکارش نا ممکن است . 

و هرچه این درد بیشتر کیفیت عشق بیشتر . حال هرچه باشد باشد ... ! عشق است دیگر . و باید باشد که اگر

نباشد ، ... مگر میشود نباشد ؟

و اینجاست که باید گفت:

 
اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِی اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى !

خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگیم ، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم !

+ استفراغ شده  دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ 12:18   نویدخان   | 

دوستان عزیز و همراهان خوبم ... نظراتی برای من گذاشتن و از خودگذشتگی در عشق و اینجور مسائل حرف زدند ...

خب اینجا لازم هست که من هم نظرم رو بگم و اون اینه که ... 

خوبی که از حد بگذرد / نادان خیال بد کند . 

و اگر کسی خودش رو فدای عشق کنه ... عشقی که هیچ لذت و هیچ آرامشی پشتش نباشه حماقت محض بوده و هست ... و اگر کسی اینجوریه باید حتما مازوخیست باشه ... 
من خیلی چشمم رو روی همه ی مسائل بد بستم ... اما یه جایی میرسه که دیگه ظرفیت آدم پر میشه ... دیگه کاریش نمیشه کرد .... درست مثل شکستن یه سد هست ... 

بالخره ... عشق چیه ؟ چیزیه که دونفر درکنار همدیگه احساس خوشبختی و آرامش کنن ... که اگر این عشق نباشه ... میشه یه حماقت که اسمش خریت باشه بهتره .... . 

رهام عزیز و مجید گل ! نمیدونم باز هم به من سر میزنید و این متن رو میخونید یا نه . لیک ...

هرکس ارزشی داره و اگه ارزش خودت رو به خاطر کسی که دوستش داری خرج کنی خیلی خوبه ... به شرط اینکه طرف مقابلت هم بفهمه و درک کنه  . 
+ استفراغ شده  دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ 19:39   نویدخان   | 


یه مرد متولد ماه مهر نمی تونه دوست داشته باشه 
بعد دوست نداشته باشه،

و بعد باز دوست داشته باشه !


اون فقط ميتونه دوست داشته باشه، دوست داشته باشه، دوست داشته باشه، دوست داشته باشه ...

و بعد ديگه هـــــرگـــــز دوست نداشته باشه!

مواظب باشيد به اونجــــا نرسونيـــدش . . .

+ استفراغ شده  یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ 10:7   نویدخان   | 

تا حرف عشق میشه من میرم

من سخت ، از این حرف ها دورم

منم یه روز عاشقی کردم

از وقتی عاشق شدم اینجورم

دارو ندارم پای عشقم رفت ، چیزی نموند جز درد نا محدود

این جای خالی که تو سینم هست ، قبلا یه روزی جای قلبم بود

این روزگار بد کرده با قلبم ،  کم بوده از این زندگی سهمم

دلیل میبافم برای عشق ، برایtrans دانلود آهنگ جدید شادمهر به نام رابطه چیزی که نمیفهمم

از ادم های این شهر بیزارم  ،  چون با یکیشون خاطره دارم

به من نگو با عشق بی رحمی، من زخم دارم تو نمیفهمی

غریبه ام با این خیابونا من از تمام شهر بیزارم

از هرچی رابطه س میترسم ،  از هر چی عشق من طلب کارم

همین که قلب تو مردد شد ، در دل.من خاطره ای رد شد

از وقتی عاشقش شدم ترسیدم ، از وقتی عاشقش شدم بد شد

شادمهر عزیز غوغا کرده .... حرف دل میزنه !!! دمش گرم 

+ استفراغ شده  پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ 22:50   نویدخان   | 

روی تخت نشستی چشمات خماره .... روی لب و گردنت هی ماچ دوباره 
     باختن دستات انگار قماره ........لبات گرم و مرطوب انگار شماله 

+ استفراغ شده  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ 22:19   نویدخان   | 

دلم تنگ شده !!! 

+ استفراغ شده  جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ 22:3   نویدخان   | 

خسته ام ! همین

+ استفراغ شده  جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ 14:39   نویدخان   |